السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

153

تفسير الميزان ( فارسي )

و از آيه شريفه استفاده مىشود كه اسلام تمامى احكام و معارفى را كه مورد حاجت بشر است و صلاح مردم را تامين مىكند تكفل كرده است . * ( « فَإِنْ زَلَلْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْكُمُ الْبَيِّناتُ » ) * كلمه ( زللتم ) از ماده ( ز - ل - ل ) است و زلت به معناى لغزش و اشتباه است ، و معناى آيه اين است كه حال كه دستور داديم همگى داخل در سلم شويد ، اگر نشديد و به خطا رفتيد ، با اينكه زلت همان پيروى خطوات شيطان بود - پس بدانيد كه خدا عزيز و مقتدرى است كه در كارش از هيچ كس شكست نمىخورد ، و حكيمى است كه در قضايى كه در باره شما مىراند هرگز از حكمت خارج نمىشود ، آنچه حكم مىكند بر طبق حكمت است ، و بعد از آنكه حكم كرد خودش هم ضامن اجراى آن است اجرا مىكند بدون اينكه كسى بتواند از اجراى آن جلوگيرى كند . * ( « هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّه فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَالْمَلائِكَةُ » ) * كلمه ( ظلل ) جمع ( ظلة ) است كه به معناى سايبان است ، و ظاهر آيه اين است كه كلمه ( ملائكه ) عطف باشد بر كلمه ( اللَّه ) و در اين آيه شريفه التفاتى از خطاب * ( ( فَإِنْ زَلَلْتُمْ ) ) * به غيبت * ( ( هَلْ يَنْظُرُونَ ) ) * به كار رفته ، و تازه خطاب را متوجه رسول خدا كرده ، تا بفهماند از سخن گفتن با آنان اعراض دارد ، چون حال آنان حال كسانى است كه منتظر آمدن عذابى هستند كه ما قضايش را رانده‌ايم ، عذابى كه مطابق پيروى خطوات شيطان باشد كه آنان براى خود اختيار كرده‌اند ، و در بين خود اختلاف و چند دستگى بوجود آوردند . خلاصه منتظرند كه عذاب خدا در ابرهايى سياه بر آنان سايه افكند ، و خدا قضاى خود را از مسيرى كه خود آنان احتمالش را هم نمىدهند به كرسى بنشاند ، و يا بگو حالشان حال كسى است كه گمان مىكنند خدا اعتنايى به شان آنان دارد ، و از اينكه هلاك شوند پروا مىكند ، * ( « وَإِلَى اللَّه تُرْجَعُ الأُمُورُ » ) * و با اينكه بازگشت همه امور به خدا است ، ديگر از حكم و قضاى خدا هيچ مقرى ندارند . پس سياق حكم مىكند به اينكه جمله : « * ( هَلْ يَنْظُرُونَ ) * . . . » تهديد و وعيدى باشد كه در آيه قبلى وعده اش را داده ، و فرموده بود : * ( « فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّه عَزِيزٌ حَكِيمٌ » ) * . اين را هم بايد دانست كه از ضروريات كتاب و سنت است كه خداى سبحان متصف به صفت اجسام نيست ، و با اوصاف ممكنات اوصافى كه مستلزم حدوث و فقر و حاجت و نقص است متصف نمىگردد ، هم چنان كه فرموده : « لَيْسَ كَمِثْلِه شَيْءٌ » « 1 » و نيز فرموده :

--> ( 1 ) هيچ چيز چون او نيست . « سوره شورى آيه 11 »